روستای بادجان

روستای بادجان

ولادت حضرت معصومه


ولادت حضرت معصومه,حضرت فاطمه معصومه (ع),روز دختر,میلاد حضرت معصومه و روز دختر

ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها و روز دختر
حضرت فاطمه معصومه (ع) در اوّلین روز ماه ذى القعده سال 173 هـ ق،  25 سال بعد از تولد حضرت امام رضا (ع) در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود.


از میان فرزندان بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا (ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگی های خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.


آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون (س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان، هنگامى که حضرت معصومه (س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا (ع) قرار گرفت.[1]


حضرت معصومه (س)، معصوم به معنایی که در مورد پیامبران و امامان به کار می رود نبوده، امّا ایشان دارای طهارت روح و کمالات معنوی بالایی بودند، به گونه ای که به زائرانش وعده بهشت داده شده است


اطلاق «معصومه» بر فاطمه دختر موسی بن جعفر (ع)
نام حضرت معصومه، فاطمه است. در کتاب های روایی و تاریخی نیز، از آن حضرت با عنوان فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) یاد شده است،[2] امّا صدها سال است که آن حضرت با این لقب مشهور هستند،[3] و این لقب نزد ایرانیان تبدیل به اسم برای ایشان شده است.
حضرت معصومه (س)، معصوم به معنایی که در مورد پیامبران و امامان به کار می رود[4] نبوده، امّا ایشان دارای طهارت روح و کمالات معنوی بالایی بودند، به گونه ای که به زائرانش وعده بهشت داده شده است.[5]


لازم به ذکر است که عصمت امر نسبی است. با توجه به روایاتی که در شأن و منزلت حضرت معصومه وارد شده است،[6] می توان مرتبه ای از عصمت – نه در حد ائمه- برای ایشان قائل شد. این مسئله در حق چنین بانویی بعید به نظر نمی رسد؛ چرا که این حد از عصمت به معنای دوری از گناه در زندگی عالمان بزرگ نیز فراوان مشاهده می شود.


ورود حضرت معصومه (س) به قم
در سال 2ظ ظ  هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه خود بیاورند راهى خراسان شدند.


حضرت معصومه یک سال بعد از هجرت تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو، در سال 201 هجری قمری، به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت، به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. در شهر ساوه عده اى از مخالفان اهل بیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند، سر راه کاروان آنان را گرفته و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت (س) معصومه را نیز مسموم کردند.


عصمت امر نسبی است. با توجه به روایاتی که در شأن و منزلت حضرت معصومه وارد شده است،می توان مرتبه ای از عصمت – نه در حد ائمه- برای ایشان قائل شد. این مسئله در حق چنین بانویی بعید به نظر نمی رسد؛ چرا که این حد از عصمت به معنای دوری از گناه در زندگی عالمان بزرگ نیز فراوان مشاهده می شود


به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود، قصد شهر قم را نمود. حدوداً در روز 23 ربیع الاول سال 2ظ 1 هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. و در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود در منزل «موسى بن خزرج» فرود آمدند و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.


آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگى کرد. محل زندگی و عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» بود که هم اکنون محل زیارت ارادت مندان آن حضرت است.
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

شهادت امام صادق(ع)


نگاهی به نحوه شهادت



شهادت امام صادق,نحوه شهادت امام صادق,

 

امام در سالهای آخر عمر خود شدیداً لاغر و ضعیف شده بود و به تعبیر یکی از افرادی که امام را درآن روزگار دیده بود از او چیزی نمانده بود جز سرش، کنایه ازاینکه بدن کاملاً فرسوده ونحیف شده بود. سراسرزندگیش به دشواری وسختی ورنج آفرینی گذشته بود. ودرسالهای آخر عمربر میزان محدودیت واحضار وتهدید او اضافه می شد که این خود بر خستگی ورنجش می افزود.

 

روزی منصور به وزیر دربارش « ربیع » گفت همین اکنون جعفربن محمد (امام صادق( علیه السلام)) رادراینجا حاضر کن .

 

ربیع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( علیه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندی به آنحضرت رو کرد وگفت:

« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آیا درمورد سلطنت من اشکال تراشی می کنی ؟»

 

امام: آنکس که چنین خبری به تو داده دروغگو است ...

ربیع میگوید: امام صادق( علیه السلام) رادیدم هنگام ورود لبهایش حرکت می کند، وقتی که کنارمنصور نشست، لبهایش حرکت می کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر می شد .

وقتی که امام صادق( علیه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:

وقتی که شما وارد برمنصور شدید منصور نسبت به شما بسیار خشمگین بود ولی وقتی که نزد او آمدی ولبهای تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهایتان را به چه چیز حرکت می دادی ؟

 

امام صادق( علیه السلام) فرمود : لبهایم رابه دعای جدم امام حسین ( علیه السلام) حرکت می دادم وآن دعا این است :

یا عُدَّتی عِندَ شِدَّتی وَیا غَوثِی عِندَ کُربَتی اَحرِسنِی بِعَینِکَ الَّتی لا تَنامُ وَاکَنِفنِی بِِرُکنِکَ الذَّی لایُرام

« ای نیرو بخش من هنگام دشواریهایم وای پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسایه رکن استوار وخلل ناپذیرت قراربده »

 

آتش کشیدن خانه امام صادق(علیه السلام)

مفضّل بن عمر می گوید: منصور دوانیقی برای فرماندار مکه ومدینه حسن بن زید پیام داد: خانه جعفر بن محمد ( امام صادق (ع) را بسوزان، اواین دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( علیه السلام) را سوزانید که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( علیه السلام) آمد ومیان آتش گام برمی داشت ومی فرمود : اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّری اَنا بنُ اِبراهِیمَ خَلیلِ اللهِ

« منم فرزند اسماعیل که فرزندانش مانند رگ وریشه دراطراف زمین پراکنده اند منم فرزند ابراهیم خلیل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»

 

برنامه قتل امام صادق (علیه السلام)

سرانجام منصور نتوانست پیشرفت امام را ببیند و عظمت او را تحمل نماید. طرح قتل او را از طریق مسموم کردن تهیه نمود.

 

این نکته راناگفته نگذاریم که بنی عباس درس مسموم کردن امامان رااز پیشوایان راستین خود، یعنی بنی امیه آموختند. معاویه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکریانی دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود میداد.

 

منصور توسط والی خود درمدینه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حیله گرانه به گریه وزاری وعزاداری او پرداخت.  اینکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جای شکی برای ما نیست، زیرا که خود بارها گفته بود که او چون استخوانی درگلویم گیر کرده است.

 

شاید منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولی چه می توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعیت. مگر هرکسی میتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخی چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدلیل ابراز تأسف منصور ازمرگ او  وهم گفته اند که این امر خلاف تحکیم پایه های حکومت او بود.  دیگران هم همین افکار راداشته اند  ویا برخی دیگر ازآن به تردید یاد کرده اند. ولی باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهدید منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم می شود بنی عباس چون بنی امیه درخط امام کشی بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آری او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتی بود.

 

۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۳۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

روضه حضرت رقیه(س)1395


حاج علی مهدوی نژاد(تهران)

همایش سه ساله ها1395

۲۶ تیر ۹۶ ، ۲۲:۴۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

فقط خدا

۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۰:۱۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

متن شعرنوحه محرم



 

نوحه محرم, متن نوحه, اشعار محرم

شعر نوحه و مداحی مخصوص محرم

 اللهم ارزقنا کربلا
روز و شب دارم دعا           آرزومه ای خدا        دیدن شیش گوشه ی کرببلا
همه رفتن کربلا              به دیار نینوا          اسم من از قلم افتاده خدا
من و این دیده ی تر        من و قلب پرشرر     من و یک عکس ضریح کربلا
       حرم اربابم حسین       صحن بین الحرمین      شده فکر و ذکر و خواب هر شبم
همه سوز و ساز من         اینه امتیاز من       که غلام و سینه چاک زینبم
میرسه تو هیئتا         به مشام جان ما      بوی دلنواز یاس از علقمه
بَه! که چه غوغا میشه    محشری بر پا میشه    شب جمعه کربلا با فاطمه
چی میشه روز جزا           به سپاس گریه ها          ما بشیم از همه آدما جدا
مست شاه نینوا            جای جنت خدا           ما بشیم ساکن کوی کربلا

نوحه محرم, متن نوحه, اشعار محرم

امام حسین(ع)-ورودبه محرم
شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است
دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است
وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق
قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق
دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد
به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد
دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا
غروب غربت جانکاه سیدالشهدا
صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است
فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است
خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه
دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله
برات گریه دوباره به چشممان دادند
به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند
حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست
مزار خون خدا فی قلوب من والاست
محرم آمده آقا صدایمان کردی
برای عرض ارادت، جدایمان کردی
لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم
عنایتی که فقط در امان تو باشم  
بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها
پری بده به دلم در شکسته بالی ها
مرا به غربت بی انتهای خود بردی
شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی
هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است
هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است
صدای مرثیه‌ی آب آب می آید
صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید
هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست
هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست
امید اهل حرم می رود به قربانگاه
و یا به سوی منا می رود ذبیح الله
شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید
نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید
از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد
ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد
صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید
صدای روضه‌ی‌ شیب الخضیب می آید
خمیده خواهری انگار می رود از حال
گمان کنم که رسیده حوالی گودال
میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟
میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
گر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۰:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

از کجا بدانیم خداوند، گناهان ما را بخشیده است؟


  خداوند، گناهان

خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد.

«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم؛[زمر/۵۳] [بگو اى پیامبر]: اى بندگانم که با گناه و نافرمانى بر نفس خود اسراف کرده ‏اید، هرگز از رحمت خدا ناامید نشوید. البته خدا (به وسیله توبه و بازگشت) همه گناهان شما را خواهد بخشید که او خدایى بسیار آمرزنده و مهربان است».
آنچه باید به شدت از آن پرهیز کرد، ناامیدی از رحمت خدای متعال است. که این یاس و ناامیدی از مکر شیطان می باشد. شیطان قبل از ارتکاب گناه، با رحمت خدا انسان را وسوسه می کند، تا او را به گناه تشویق نموده و بعد از ارتکاب گناه، انسان را به یاس می کشاند و در جان او این گونه وسوسه می کند که خدا نخواهد بخشید!

در حالی که باید این وارونگی را اصلاح کرد. قبل از گناه همیشه باید در نزد خود متذکر شد، شاید با این گناه، به قعر دوزخ بیفتم! شاید هرگز فرصتی برای توبه به دست نیاورم!
و بعد از گناه باید به دامان خدا چنگ زد! و متضرعانه از او عذر خواست. ناامیدی مثل آن است که کسی در آب افتاده و علیرغم مهارت در شنا، به دلیل ترس از غرق، جان خود را تباه کند:
«لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ؛[یوسف/۸۷] از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس مى‏شوند!»

خدای متعال،  بخشندگی را به اوج می رساند، تا آن جا که همان زشتی را به حسنه تبدیل می کند:
«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[فرقان/۷۰] مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى‏کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!»

بنابر این باید با امید به سمت توبه و اصلاح امور رفت. و بدانیم که ناامیدی خود از گناهان کبیره است. اما اینکه از کجا بدانیم خدای متعال گناه ما را بخشیده است، چیزی است که دسترسی به آن بسیار دشوار است.
در زمان رسول اکرم (ص) عده ای که مرتکب گناه شده بودند، برای طلب آمرزش از جامعه دور شده و آن قدر در طلب عذر، سعی نمودند که خدای متعال  بخشش آنان را اعلام نمود و از طریق رسول خود، این بخشش را به آنان خبر داد. شاید اگر ما نیز آنچنان در عذر خواهی جدی باشیم، خدای متعال به نحوی ما را از بخشش خود مطلع کند! اما تا زمانی که مطلع ننموده، ما تنها می توانیم در میانه خوف و رجا باقی بمانیم. امید به بخشش الهی داشته باشیم و خوف داشته باشیم که شاید هنوز بخشیده نشده ایم. و این دو در کنار هم (خوف و رجا) مانند دو بال ما را پرواز خواهند داد. امید مانع دست کشیدن از کار می شود و ترس، ما را از احساس عدم نیاز به کار می رهاند. گویی امید از جلو ما را به پیش می خواند و ترس از عقب ما را وادار به حرکت می کند
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ؛[توبه/۱۰۲]و گروهى دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به هم آمیختند امید مى‏رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!»
بنابر این ما معمولا نمی توانیم به قطعی بودن بخشش پی ببریم. و تنها باید در میانه امید و ترس باقی بمانیم. و سعی کنیم در جدی بودن توبه خود بکوشیم و شرایط پذیرش آن را مهیا کنیم.

۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۰:۰۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

جوان سالم کیست

جوان سالم کیست؟
 

 

تعریف انسان سالم در مورد جوان سالم هم صدق می کند و برخی خصوصیات انسان سالم اتفاقا در این دوره بیشتر خود را نشان می دهد. از نظر سازمان بهداشت جهانی، انسان سالم انسانی است که در سه بعد جسمانی(بیولوژیک و فیزیولوژیک)، روانی و اجتماعی سلامت باشد و در جوان هم این خصوصیات بیشتر صدق می کند. به این ترتیب که در دوران جوانی سیستم و ارگان های مختلف بدن در اوج سلامت و کارایی هستند و از نظر بیولوژیک کسی سالم است که بیماری خاصی نداشته باشد، دارویی مصرف نکند و اهل ورزش باشد.

معمولا جوان سالم از نظر جسمانی را راحت می توان تشخیص داد و می توان فهمید سالم است ولی تشخیص سلامت او از نظر روانی و اجتماعی مشکل است. شخصی از نظر روانی و اجتماعی سالم است که توانایی برقراری ارتباط سازنده با اعضای خانواده و جامعه را داشته باشد، بتواند رابطه عاطفی صحیحی با دیگران برقرار کند و در شغل و تحصیل موفق باشد. از آن جا که جوانی دوره ای است که فرد در اوج کارایی قرار دارد و در آن باید تحصیل و کار کرده و زندگی مشترک تشکیل دهد، توجه به سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی در آن بسیار اهمیت دارد.

 

 

 

جوان لجباز

این موضوع به سلامت روان فرد برمی گردد. از آن جا که جوان دیگر در سنی است که می تواند نظرش را ابراز کند، ممکن است خودش را مرکز دنیا و حرف خودش را بالاتر از حرف دیگران بداند. او دیگر توانایی مخالفت با پدر و مادر را پیدا کرده و در برابر آن ها می ایستد؛ اما باید دید جوانی که لجبازی و مخالفت می کند، شخصیت سالمی دارد یا نه. زمانی می توانیم در مورد شخصیت، اختلال شخصیت و شخصیت سالم صحبت کنیم که شخص به ابتدای سن بلوغ و جوانی رسیده باشد. مثلا نمی توانیم در مورد نوجوان ۱۵ ۱۴ ساله بگوییم شخصیت سالمی دارد یا نه. به طور کلی، خصوصیات شخصیتی جوان است که ارتباط او را با دیگران شکل می دهد؛ خصوصیاتی مانند نوع ارتباطی که با دیگران دارد، میزان نزدیکی و دوری عاطفی با افراد، واکنشی که به نظرهای مخالف نشان می دهد یا نوع مخالفت خودش با دیگران، اعتماد به نفس و توانایی خوب گذراندن زندگی، قدرت تصمیم گیری، میزان مهارت های زندگی مثل مدیریت زمان، کنترل خشم، توانایی حل مساله و... اگر جوان شخصیت سالمی داشته باشد، قطعا در مواردی که اتفاق ناراحت کننده ای بیفتد، غمگین و اگر اتفاق خوبی بیفتد، شاد می شود و اگر موضوعی اضطراب آور رخ دهد، مضطرب خواهد شد ولی توانایی این را دارد که بتواند از پس این شرایط برآید و طبق عرف و شرایطی که در جامعه و خانواده اش حکمفرماست، اوضاع را کنترل کند؛ اما اگر دچار اختلال شخصیت باشد، از پس این کار برنمی آید.

با وجود این که متاسفانه امروزه جوانان دچار اختلال شخصیت مرزی، نمایشی یا ضداجتماعی را زیاد می بینم و مبتلایان به این اختلال ها خیلی بیشتر از جوانان دیگر با قوانین جامعه مخالفت می کنند، نکته مهم این است که هر لجبازی و هر جلوی پدر و مادر ایستادنی، اختلال محسوب نمی شود. جوان حق اظهارنظر جلوی پدر و مادرش را دارد و حق دارد مخالفت خود را ابراز کند ، اما باید بتواند ارتباط سازنده با آن ها داشته باشد؛ یعنی حد و حدود خودش را بداند و رعایت کند. مثلا بداند که احترام به بزرگ تر واجب است، اما احترام به پدر و مادر نباید باعث شود نظر خود را نگوید.

ما هم جوانی که بیش از حد احترام نگه دارد و حرف خودش را نزند و ابراز وجود و اظهارنظر نکند و هم جوانی که بدون در نظر گرفتن و درک شرایط و بدون اینکه ارتباط خوبی با پدر و مادر برقرار کند جلوی آن ها بایستد و بی احترامی و توهین کند، دچار اختلال می دانیم. از نظر علم روان پزشکی، لجبازی به معنای این است که فرد می خواهد اظهار وجود کند اما برخورد والدین و این که چقدر پذیرای نظر جوان باشند هم اهمیت دارد چون ما نمی دانیم پدر و مادر شخصیت سالمی دارند یا نه. این موضوع بسیار مهم است. ما همیشه می گوییم جوان ها با پدر و مادر بد برخورد می کنند، لجبازی می کنند، پرخاشگرند ولی اینکه والدین شخصیت سالمی دارند یا نه را در نظر نمی گیریم و جوان ها به این دلیل که جلوی پدر و مادر می ایستند، معمولا محکوم هستند. البته مشکلی که امروزه هم در کشور ما و هم خیلی کشورهای دیگر وجود دارد، اعتیاد است که می تواند در افزایش پرخاشگری و تشدید مشکلاتی که معمولا پدر و مادرها با فرزندان دارند، نقش داشته باشد. در جوان ها مقداری، مخالفت و این که تا حدی بخواهند ابراز وجود کنند، قابل قبول و اقتضای سن است و اگر والدین اجازه ابراز وجود و اظهارنظر به فرزند جوان شان بدهند، عملا به افزایش اعتماد به نفس او کمک ارزشمندی کرده اند.

والدین هم مقصرند

آن چه امروز در جامعه می بینیم، اعم از پرخاشگری ها، بی احترامی ها، حتی درگیری فیزیکی فرزند و والدین معمولا برمی گردد به نوع تربیت والدین. آنچه پدر و مادر کاشته اند، امروز درو می کنند. آن ها در دوره کودکی و نوجوانی همه خواسته های فرزند را اجابت کرده اند و کاملا فرزندسالاری در فضای زندگی حاکم بوده و او را پرتوقع بار آورده اند، غافل از این که وقتی سن بچه بالاتر می رود، توقعات او هم بیشتر می شود و چیزهایی می خواهد که یا پدر و مادر به دلیل مسایل مالی توانایی تهیه اش را ندارند و اعتقاد دارند تهیه اش ضرورتی ندارد یا آن را با معیارهای اخلاقی و خانوادگی خود مطابق نمی بینند.

این والدین خودشان جوان را این گونه بار آورده اند و خیلی از مهارت های لازم را به او آموزش نداده اند و حالا دارند آن چه فرزندشان را به آن عادت داده اند، از او می گیرند. جوان هم نمی تواند آن را بپذیرد و جلوی خود سد محکمی می بیند که او را از امکاناتی که می خواهد، محروم می کند. در چنین مواقعی واکنش او به دلیل این که فکر می کند از حق مسلمش محرومش کرده اند، خشم است که این خشم را می تواند به صورت پرخاشگری، گوشه گیری و لجبازی و... نشان دهد تا قدرت خود را به خانواده اش ثابت کند.

جوانان را نکوبید

متاسفانه امروز در جامعه جوان ها را می کوبند و مدام می گویند جوان های امروزی این مشکل را دارند یا دچار فلان مشکلات هستند؛ ولی نکته مهم این است که این جوان ها دست پرورده همین جامعه هستند که متشکل از پدر و مادرهاست. پس بزرگ ترها باید به جای انتقاد مداوم مسوولیت خود را به عنوان کسانی که در تربیت جوان ها تاثیرگذارند، بپذیرند. اگر این کار را انجام ندهند و بخواهند همه چیز را تقصیر جوان ها بیندازند، هیچ کاری پیش نمی رود و اوضاع هرگز بهبود نمی یابد.

شاید حالا این سوال برایتان پیش بیاید که اگر والدین هم مقصرند، چرا گاهی می بینیم از بین چند بچه یک پدر و مادر، فقط یکی از آن ها مشکل دارد؟ پاسخ این است؛ چیزی که در شکل گیری شخصیت یک فرد تاثیر دارد، اول ژنتیک، دوم اثر تربیتی پدر و مادر و سوم اثر جامعه و اتفاق هایی است که برای فرد می افتد. مثلا بارها شنیده ایم این ۲ برادر هر دو در یک مدرسه درس می خواندند چرا یکی دکتر شد و دیگری بی سواد؟ چون اتفاق های منحصر به فردی که برای هر شخص می افتد، در آینده او تاثیرگذار و مهم است. مثلا ممکن است در مدرسه، اتفاق خاصی برای یکی از آن برادرها افتاده باشد و برای دیگری نه؛ مثلا یکی دوستان خوبی داشته و دیگری نه. البته اتفاق های منحصربه فرد، فقط یکی از عوامل تاثیرگذار در شخصیت بچه بوده و نقش پدر و مادر و ژنتیک هم بسیار مهم است. خصوصیات ژنتیکی دست خود فرد نیست، اما پدر و مادر زمانی که می توانند، باید کاری انجام دهند و از دوران کودکی درست برخورد کنند.

 

صمیمیت، کلید طلایی ارتباط

نقش پدر و مادر در کنترل شرایط، هدایت و حل مشکلات بسیار مهم است. اگر ارتباط خوبی با فرزندشان داشته باشند، تعداد بچه هایشان زیاد نباشد و به همه بچه ها بتوانند رسیدگی کنند و اگر بلد باشند، می توانند به او کمک کنند. هیچ راهی برای تربیت و حل مسائل فرزند وجود ندارد غیر از این که بتوانیم با او صحبت کنیم و با او صمیمیتی همراه با اقتدار داشته باشیم. معنی صمیمیت این نیست که هر چه فرزند خواست بگوییم«چشم»، صمیمیت یعنی من حرفم را به بچه ام بزنم و او هم بتواند حرفش را به من بزند.

پدر و مادر باید از دور فرزندشان را هدایت کنند و مراقب باشند بیش از حد از مسیر خارج نشود و اگر از دوران کودکی او را به قانون مداری و احترام به بزرگ ترها تشویق کنند و خودشان هم به او احترام بگذارند، وقتی فرزندشان به سنین بالاتر می رسد و میل به استقلال و... پیدا می کند، کمی خودرأی می شود، ممکن است تا حدی از مسیر خارج شود و جلوی پدر و مادر بایستد و مخالفت کند ولی بی احترامی نمی کند و وقتی مدتی گذشت، آرام آرام به مسیر دلخواه پدر و مادر برمی گردد. این در مورد خانواده هایی صدق می کند که در آن والدین اجازه داشتن اعتمادبه نفس، استقلال و تصمیم گیری به فرزند خود داده اند و مجبورش نکرده اند حتما به راهی برود که آن ها می خواهند.

متاسفانه مشکل اینجاست که وقتی بچه ها به سنین بالاتر می رسند، کنار آمدن با آن ها سخت می شود، چون زمانی که والدین زورشان به بچه می رسیده و حرف شان روی او تاثیر داشته، گذشته و نتوانسته اند با او کنار بیایند و حالا هم که فرزند به سن جوانی رسیده، نمی توانند با زور حرف شان را به کرسی بنشانند و این کار را بدتر می کند. در دوران جوانی پدر و مادرها باید حتما از راه صمیمیت جلو بروند و از کسی که تا حدی روی جوان تاثیر و نفوذ دارد، استفاده کنند. حتی اشکالی ندارد اجازه دهند گاهی فرزندشان مسیری را که می خواهد، انتخاب کند، در حالی که مثلا خیلی از پدر و مادرها اصلا نمی پذیرند جوان راهی را که آن ها نمی پسندند، برود. البته منظور راه خلاف نیست، منظور انتخاب هایی مثل انتخاب رشته تحصیلی است. اگر فرزند دنبال کار خلاف نیست و مشکلی ایجاد نمی کند، باید اجازه داد به تصمیمی که گرفته عمل کند و والدین کمکش کنند و فقط به او بگویند اگر اشتباه کردی یا کمک خواستی، من هستم.

چه زمانی کمک متخصص ضروری است؟

البته تمام این بحث ها در مورد جوان سالم بود، جوانی که اختلال شخصیت ندارد، موادمخدر مصرف نمی کند و اختلال افسردگی یا دوقطبی و اضطرابی ندارد. اگر دچار این اختلال ها باشد، حتما در برخورد با او نیاز به کمک یک متخصص است. جوان نیاز به شغل، امکان، تحصیل، تشکیل خانواده و... دارد و به علت مشکلاتی که در تمام جوامع برای یافتن یک شغل ثابت و دائم وجود دارد، دچار نگرانی است و به کمک پدر و مادر نیاز دارد؛ ولی وقتی می بیند آن ها توانایی این کمک را ندارند یا دوست دارند اگر کمک کردند دربست هر چه آن ها می گویند بپذیرد و به راهی که می گویند برود، باعث تندی و پرخاشگری او می شود. خشم زمانی ایجاد می شود که کسی فکر کند حقش پایمال می شود و جوان چون دوست دارد حرف خود را پیش ببرد و متقابلا پدر و مادرش می خواهند حرف، حرف خودشان باشد، خشمگین می شود و براساس آن چه آموخته، واکنش نشان می دهد؛ این واکنش ممکن است افسردگی، عصبانیت یا حتی فحاشی و... باشد.

فقط جوان ها دچار اختلال نیستند

 

متاسفانه اختلال کنترل تکانه، امروز در جوان های ما بسیار شایع است و باعث می شود خیلی سریع و شدید عصبانی شوند. بعضی وقت ها تشخیص جوان سالم از جوان بیمار راحت نیست. خیلی از خانواده ها جوان سالم را نزد روان پزشک می برند و از او می خواهند درمانش کند و می گویند بیمار است ولی وقتی با او صحبت می کنیم، معلوم می شود بیمار نیست و اختلال ارتباطی بین والدین و فرزند وجود دارد و چون حرف هم را نمی فهمند، او را بیمار می پندارند. البته شیوع اختلال هایی مثل مصرف مواد مخدر، اختلال دوقطبی، اختلال کنترل تکانه و اختلال شخصیت و در دوره جوانی است و مصرف مواد مخدر این مشکلات را تشدید می کند. علاوه بر این نگرانی ها در مورد شغل، تحصیل و تشکیل خانواده هم به آنها دامن می زند در این موارد حتما به کمک گرفتن از متخصص نیاز است.

۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۰:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

ویژگی های یک هیئت خوب

وقتی یک جوان با اراده خودش، به خاطر عشق و علاقه به امامش و با هدف الگوگیری از این محافل پا به هیئت می گذارد آیا این بهترین زمان برای هدایت گری او از طریق یک سخنران یا سردسته یک هیئت کاردان نیست ؟ آیا فرصتی از این بهتر برای تبلیغ دین پیدا می شود ؟ مگر امام نفرمودند “محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است”؟

هیئت چیست؟

 قبل از آنکه بخواهیم سر صحبت را باز کنیم خوب است بدانیم هیئت عزاداری چیست. هیئت عبارت است از گروهی از افراد متدین، که برای ارتقای سطح معنوی جامعه در مناسبات مختلف در طول سال فعالیت کرده و سعی در ادای دِینی که از جانب مکتب وحی بر گردن آنهاست می‏نمایند و با عزاداری و برگزاری مراسمات معنوی با شکوه، این دِین را از گردن خود برمی‏دارند. ولی اینکه آیا امروزه نیز همانند دوران اولیه انقلاب و حتی قبل از انقلاب هیئت ها چنین هدفی را دنبال می‏کنند یا نه، جای بحث و گفتگو دارد .

در سال های نه چندان دور مردم جامعه برای سردسته هیئات عزاداری امام حسین (ع) حرمت خاصی قائل بوده و به هیچ وجه کاری که باعث لطمه به حرمت و مقام این پایگاه امن معنوی شود، انجام نمی‏دادند. چرا که معتقد بودند خواستگاه هیئت سرشار از عشق و ارادت یک شیعه است. و در این محافل امن است که بسیاری از جوانان و حتی جاهلان راه مسقیم را پیدا می‏کنند و از طریق شنیدن سخنرانی های پر محتوا از سوی افراد فرهیخته و دانشمند و کارشناس است که نور صراط مستقیم به دل آنان راه پیدا می‏کند اما، متأسفانه در یکی دو دهه اخیر هیئت های عزاداری و کلاٌ طرز عزاداری ها و محافل مربوط به آنها چه در مساجد و حسینیه ها و چه در تکایا دچار آسیب هایی شده است.

20

سخنران و موضوعات مورد بحث آن از مؤلفه های تأثیرگزار

از جمله مؤلفه هایی که می‏تواند تا حد زیادی در روند کیفی هیئت و محافل عزاداری موثر واقع شود عبارتند از افرادی که به عنوان بزرگان هیئت انتخاب می شوند، سخنرانانی که برای این هیئت ها انتخاب می شوند و میزان سواد آنها و یا موضوعاتی که برای سخنرانی در این شبها استفاده می‏کنند و یا عدم توانایی ایشان در جذب مخاطب حتی اگر از علم بالایی برخوردار باشند یا حتی متأسفانه در برخی از هیئت ها فقط به عزاداری و سینه زنی اکتفا کرده و این سنت دیرینه (سخنرانی مذهبی) را به دست فراموشی سپرده اند! و این در حالی است که اصل عزاداری به این سخنرانی ها و سخنرانان است و سینه زنی و راه اندازی دسته در مقام بعدی قرار دار دارد و با کمال تأسف باید گفت، وقتی جوانان ما این مراسمات را ضبط و پخش می‏کنند این سخنرانی ها را از آن حذف نموده و تنها مداحی ها و سینه زنی ها و حرکات نمادین را نقطه توجه خود قرار می دهند! که هرچند خوب است و به گفته آیت الله مرعشی که می فرمودند سخنرانی که روضه نخواند به درد نمی خورد، ولی این سبک هم خود جای نگرانی دارد.

جتماً همه ما قبول داریم که حضور پیدا کردن در این محافل توسط جوانان ما آن هم در این فوران تبلیغاتی غرب بر علیه چنین محافلی و نیز تهاجمات فرهنگی (که همواره این موضوع را به جوان تلقین می نمایند که اینها خرافات است و شرکت کنندگان در این محافل عقب مانده و امل هستند)، امری قابل ستایش از سوی ایشان بوده و بسی جای امید دارد.

 

شب های محرم بهترین فرصت برای ارشاد جوانان

وقتی یک جوان با اراده خودش، به خاطر عشق و علاقه به امامش و با هدف الگوگیری از این محافل پا به هیئت می گذارد آیا این بهترین زمان برای هدایت گری او از طریق یک سخنران یا سردسته هیئت نیست ؟ آیا فرصتی از این بهتر برای تبلیغ دین پیدا می شود؟ مگر امام نفرمودند محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است؟ آیا کسانی که از این مسئله با بی خیالی رد می شوند و این فرصت ها را غنیمت نمی شمرند در روز قیامت سربلند خواهند بود؟ و…..

 77

خصوصیات یک سخنران در هیئت :

 با  اندکی دقت و بررسی می توان به این موضوع پی برد که اگر جوانان ما، واقعاً از سخنران وسخنرانی بیزار بودند چرا بر سر سخنرانی خطیبانِ شیرین سخنِ معروفی چون حاج آقایان انصاریان، فاطمی نیا، صدیقی، طهرانی، نقوی، قرائتی و پناهیان و دکتر رفیعی و… اینچنین با ذوق و شوق و سراپاگوش می‏نشینند و یادداشت برداری می‏کنند!؟ نمی گوییم همه سخنرانان اینگونه باشند یا در همه محافل از این افراد استفاده شود (که البته امری محال است)، اما می شود طوری با جوان برخورد داشت و طوری مسائل را به او گوشزد کرد که با کمال میل بپذیرد. یک سخنران باید آنقدر غنی از اطلاعات  باشد که وقتی عده ای از جوانان تقاضای برگزاری مجلس پرسش و پاسخ دینی در چنین محافلی می‏کند با آغوش باز از آنها پذیرایی کرده و شبهاتی که در ذهن آنها پدیدار شده و بی جواب مانده را به خوبی پاسخ داده و آن ها را مجاب کند.

 

ارائه مطالب مستند و جلوگیری از ورود خرافه و بدعت در مداحی ها

از طرفی اگر یک سخنران یا مداح بدون توجه به سند یک روایت یا حدیث باعث رواج خرافاتی که در این زمینه وارد شده است بشود نه تنها باعث ترویج دین نشده است، بلکه خود عاملی از عوامل تهاجم فرهنگی بوده و آتش خشم خداوند و ائمه را شعله ور خواهد کرد، چراکه آنقدر مصائبی که بر سر ائمه اطهار وارد شده درد آور و غمناک هست که اگر بتواند با فکر و کمی کارشناسانه به شرح آن بپردازد به سادگی می‏تواند اشک مخاطب را به راه انداخته و آتش عشق و وفاداری به آنها را بیش از بیش شعله ور سازد  لذا رواج خرافات و داستان های ساختگی برای مرثیه ثرایی امریست بس سخیف که باید توسط سخنرانان و مداحان مورد بررسی و موشکافی قرار بگیرد.

 

سخنی با مسئولان هیئت ها:

اولین صحبت ما درباره خود ایشان است! باید آداب هیئت داری را بدانند و بزرگ و کوچک هیئت مشخص باشد و کارها بانظم پیگیری شود و این که وقتی کسی مسئولیت یک هیئت عزاداری را بر عهده می‏گیرد اول از همه به تزکیه خود بپردازد، رفتاری که او انجام می دهد توسط یک جوان و نوجوان که قصد ورود به هیئت را دارد سخت مورد بررسی قرار می گیرد! یک رئیس هیئت باید خود الگو باشد، پس انجام اعمال خلاف اخلاق از کلام و گفتار تا رفتار و عمل  از سوی یک رئیس هیئت می‏تواند تاثیر به سزایی در جذب یا دفع جوان به سوی آن داشته باشد، لذا چقدر خوب است هدف یک مسئول هیئت به انجام سینه زنی و تدارک شام و این موضوعات نمادین ختم نشده و علت و اصل ایجاد هیئت مورد توجه او باشد. چرا که اگر نقطه توجه یک هیئت تنها به این امور هر چند مهم ختم شده و معرفتی به معارف یک جوان اضافه نکند بسی جای تاسف دارد! یک مسئول هیات باید نهایت تلاشش را برای اصولی چون جذب جوان و نوجوان به سمت علوم و معارف اسلامی به کار بندد تا یک جوان به خاطر کسب معرفت و شناخت هر چه بیشتر ائمه پا در رکاب هیئت کند. که انتخاب سخنران مناسب و مداح عالم به روایاتِ مربوط به نوحه ائمه است که در کنار سینه زنی و عزادری که رکن اساسی و مهم است، می‏تواند تاثیر حضور در هیئت را برای مردم دوچندان کند، و عاقبت به خیری دنیا و آخرت را برای ایشان در پی داشته باشد.

 

راهکار چیست؟

صحبت های آقای “ابراهیم علیپور” از بنیانگذاران هیئت انصارالحسین و کارشناس امور اجتماعی و شورایار نمونه شهر تهران راه کارهای خوبی به مسئولان می دهد ایشان می گوید:” محرم صفر زمانی برای فرهنگ سازی و اصلاح اشتباهات است تا جوانان را هدایت کنیم. در همین هیئت ها باید به این جوانان درس زندگی دهیم. باید حداقل یک شورای تصمیم گیری متشکل از مسئولان هیئت های مذهبی در سطح هر استان داشته باشیم که اعضای آن می‏توانند از نخبگان و دلسوزان و افرادی که ذهن روشن دارند تشکیل شود.

 یکی از مشکلاتی که من احساس می‏کنم وجود دارد، این است که بعضی اشخاص در هیئت ها ذهن بسته‌ای دارند و متکی به تجربه خود هستند در حالی که باید شرایط امروزی را درک کنند. یکی از اقداماتی که حکومت اسلامی می‏تواند انجام دهد، مددگیری از سازمان ملی جوانان، وزارت فرهنگ و ارشاد و سازمان امور مساجد، در کارهای هیئت هاست.

در درجه اول باید تعاریف و چارچوب ها به درستی مشخص شود سپس نیازهای جامعه را در بحث کتب، فناوری و سایت های مختلف اینترنتی فراهم کنیم و بعد از آن فلسفه تعریفی هیات ها مشخص باشد. اینکه هیات عزاداری است یا هیئت تلاوت قرآن است. باید سازمانی با حضور مداحان باسابقه شکل بگیرد چه اشکالی دارد یکی از رشته های دانشگاهی مداحی باشد و استادان مداحی اساتید آن باشند تا شیوه های مداحی و منابع مذهبی مورد نیاز مداحان در آن تدریس شود؟ آیا الان آسیب هایی که دارد از سوی مداحان نابلد به دین وارد می شود مشخص نیست؟ پس نباید به این امور بی توجه بود و بی ساختار کار کرد”.

۱۶ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

فضیلت روزجمعه



جمعه نام یکی از روزهای هفته است که در
دوران جاهلیت آن را عروبه می‌نامیدند و می‌گویند نخستین کسی که آن را جمعه نامید، کعب بن لوی بن غالب ،‌ یکی از اجداد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، بود.
در میان ایام هفته، شب و روز جمعه فضیلت و برتری ویژه‌ای دارد. از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده که روز جمعه سرور روزهاست، و بر روزهای عید قربان و عید فطر نیز برتری دارد. در ساعاتی از روز جمعه، بنده هر چیزی از خدا بخواهد، خداوند به وی عطا می‌کند.
تمامی ملائکه مقرب، آسمان، زمین، کوه و دشت و دریا و باد در این روز بیمناک‌اند که قیامت برپا گردد.
رسول خدا فرمود: بهترین روزی که خورشید بر آن می‌تابد روز جمعه است.
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: در شب جمعه از گناهان اجتناب بورزید که گناه و عقاب در آن دو برابر است، چنانچه ثواب کار نیک نیز در آن دو چندان است.
و نیز فرمود:«صدقه دادن در روز جمعه دو چندان محسوب می‌گردد.»

در شب و روز جمعه ادعیه و. . . و اعمال خاصی همچون تلاوت دعای کمیل ، غسل روز جمعه و نماز جمعه وارد شده و ثواب فراوانی برای آن وعده داده شده؛ و نیز احیاء و شب زنده داری برای دعا و مناجات در شب جمعه توصیه شده است. دعا در شب و روز جمعه، عذاب را برطرف می‌کند و مستجاب می‌شود.

امام محمد باقر علیه السلام فرمود: در هر شب جمعه، از اول شب تا آخر آن، فرشته‌ای از سوی خداوند از عرش الهی ندا می‌کند:«آیا مؤمنی هست که پیش از طلوع صبح، برای آخرت و دنیای خود، توبه، روزی، شفای بیماری، و نجات از زندان مرا بخواند تا من دعای او را مستجاب، توبه‌اش را قبول، روزی‌اش را زیاد، بیماری و غم‌اش را برطرف، و ستم ستمگر را از او دفع کنم؟»


منابع :
مفاتیح الجنان، ‌المعارف و المعاریف ج 2 ص 613، دایره المعارف تشیع،‌ ج 7

۱۶ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی

حاج حسین هوشیار-ترکی



۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۹:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خادم اهل بیت(ع)-رضااحمدی